افتادم و نیمترمش فقط یک ربع هم نبود اینبار
یک ساعتو نیم ازمون امتحان گرفت
و من مثله همیشه گند زدم و ترسان و لرزان
میخواهم به سر کلاس بروم این هفته ...
چون این خانوم مزخرف هم نمره هارو میخونه
جلو ملت هم میگه من مسخره ی شمام وقت
کلاسمو بدم ثفر بشین:)))))
بعد امتحان با لمیس رفتیم کافه هه
روبه روی دانشگاه دم در یونی ثنم رو هم
گیر اوردیم با خودمون بردیم:)
املت زدیم یکی دو ساعت گپ زدیم
بعدش. موقع رفتن لمیس میخاس بره کلاس
تو شریعتی داشت اسنپ میگرفت اثرار اصرار که
بیا با هم بریبم ازونجا برو خونتون :)
عاقا قبول کردم رفتیم تا نشستیم
راننده اسنپیه با یهذموتوریه دعواش شد جلو
دانشگا...موتوری هم بی اعصاب
انواعو اقسام فحش های کاف دار و کش دارو
نصیب منو لمیسو راننده کرد:)))))))
راننده هم کتک خورد کلی تازه بعد تصمیم گرفتیم از
لوکیشن دعوا خارج شیم منو لمیس
لغو کنیم و با اسنپ بعدی بریم:))))
هیبچجی دیبگه با ماشین دیگری رفتیم
شریعتی من به سمت خونه
اون به سم کلاس....از مسیر دانشگا- نوبنیاد
لعععنتیه سگ رفت راننده و من چیز ناله کنان
به لمیس این مسیر همیشگیه پیچشه منو #ط
بود....هعی!!
امروز یکم از پروژه ی مواد مرکبو انجام دادم...راجع به تیر
های کامپوزیتی بود....گفتم کامپوزیت تا یادمه بگم شکوفه
ارشد دانشگا مالک اشتر فکنم:| کامپوزیت قبول
شد:)
ط و داداشت یکی هفته دیگه امتحان دارین:)
امتحانای سخت و سخت مشغولیو پر از استرس!
چنوقت پیش تولد بابات بود عکساشو واسم
فرستادی و گفتی که تولد مادرت اونا
میان پیشتون حتماا....
از. من اصرار که اردیبهشت بیااا یه سر
از تو اصرار که نه بزار پاییز بیام سال دیگه:))
پ.ن:بارون نیمده چنروزه:(
پ.ن۲:از وقتی رفتی بادکنک جدید ندارم:(
دلم بادکنک مدل جدید میخااااد
برچسب:
نویسنده: نرگس سامانی