و به پرواز کبوتر از ذهن...واژه ای در قفس است........
سلـــآم...
یه روز خیلی اتفاقی همینجوری داشتم شبکه ها رو اینور اونور میکردم که یه دفه ی
برنامه رو دیدم
فک کردم اینم مثل بقیه ی برنامه های نوجوون یه برنامه لوس و پر از شعاره ولی وقتی
یه کم دیدم فهمیدم که نــــــــــه این خیلی فر ق داره ,جزو تنها برنامه هایی بود که وقتی
میدیدم اون لبخنده از اول تا آخرش همیشه رو لبام بود کلی لحظه شماری میکردم تا همیشه
ببینم ,حتی دوسنداشتم یه برنامه رم از دست بدم.کلی ازش انرژی میگرفتم ,به همه ی
دوستام گفتم که برنامه رو حتما ببینن...خیلی وقت بود برنامه رو میدیدم ولی یه روز به
طوره خیلی اتفاقی گفتم بذار یه بار
سرچش کنم ببینم چی میاد....وقتی که اسم برنامه رو زدم اولین گزینه ای که تو
صفحه اومد وبلاگ برنامه بود..فک کنم اسفند پارسال بود.بعدش وقتی وبلاگ باز
شد دیدم که دوست همیشگیه دوستان آوایی یه پست گذاشته واسه اینکه اگه
کسی میخواد بره برنامه به عنوان مخاطب شمارشو بذاره تا باهاش هماهنگ
کنیمو......منم گفتم بذار منم بذارم.خلاصه از دفتر آقای ساکت باهام تماس
گرفتنو قرار شد برم اونجا...خیلی روز خوبی بود اونروز که هیچ وقت فراموشش
نمیکنم...خلا صه بعد از اونروز تقریبا همیشه میومدم تو وب حتی اگه کامنت
نمیذاشتم ولی بودم...بعد از چند وقت کم کم تابستون اومد بچه ها امتحاناشون
تموم شدو بیشتر میومدن تو وب .....از همون اول تابستون با خیلی از بچه ها آشنا
شدم و همشون شدن دوستای دوستانیه خووووووووووووووبم.....از شب تا صب از
صب تاشب با هم حرف میزدیم و کلی میخندیدیم.با شروع مدرسه ها یه کم
کمتر وقت میکردیم بیایم نت ولی بازم میومدیم.من که میتونم بگم تابستون
امسال شد یکی از بهترین خاطره ها ی زندگیم......اما انگار این خوشحالیمون قرار
نبود تابستون سال دیگه هم تکرار بشه ....دوستان واس همیشه تموم شد..با اون
همه خاطره های خوبی که واسمون داشت اون همه چیزا ی خوبی که ازش یاد
گرفتیم...
چی بگم؟فقط میتونم بگم که دلم واس دوستان و دوستانیا بسیااااااااااااااااااااااار تنگ
میشه....دوستان که از پیشمون رفت امید وارم دوستیمون فراموش نشه....

پن1:کاش یه چیز خوب که بهش کلی هم عادت کردی هیچ وقت از پیشت نره......
پن2:اون روز توووووووووووووپ 16 آذرو هیچ وقت فراموش نمیکنم...اون تئاتر,اون دیدار
دوستانه...خیلی خوب بود....
پن3:من از همه ی بچه هایی که واسه وبلاگ دوستان تلاش کردن واقعا
تشکر میکنم ..دست آوا هم درد نکنه که مارو پیش هم جمع کرد
پن4:اجراهای دوسداشتنیه مجری های خوب دوستان هم هیچ وقت یادم
نمیره...مثل اجرای نوید محمد زاده
که کلی به برنامه انرژی میداد ..اون دکورای رنگارنگ ...
دوستان لحظاتی دیگر.....زنده
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

تو آدم بیکاری هستی در صورتیکه : ۱٫عضو فیــ ـس بوک باشی !!! ۲٫موبایل داشته باشی! ۴-وقتتو واسه خوندن این مطلب تلف میکنی ! ۵- نفهمیدی تو این مطلب شماره ۳ وجود نداره ؟!!! ۷-الان چک کردی ببینی که شماره ۳ هست یا نه ؟! ۸- شماره ۶ کجاست ؟!! ۹-حالا لبخند می زنی !!! ۱۰- شماره ۱ کجاست ؟ ۱۱-هه هه هه رفتی چک کنی ببینی شماره ۱ هست ؟ حالا خداییش فکر می کنی آدم بیکـــــــاری نیستی ؟! 
تا حالا دقت کردین همینکه هندزفری رو میذاری تو گوشت همه ملت سوال کردنشون میگیره !![]()
وقتی با فک و فامیلا اسم فامیل بازی میکنم : اسم : غلام فامیل : غلامی غذا : غلام پلو میوه : غلام سبز شغل : غلام فروشی شهر : غلام رود کشور : غلامستان گل : غلام بو اشیا : غلام پلاستیکی ماشین : همونی که غلام سوار میشه ! (اسمشو نمیدونم)![]()
دو تا پسربچه ۴ و ۹ ساله تو فامیلمون داشتن دعوا میکردن یعنی داداش بزرگه داشت کوچکه رو کتک میزد ؛ من رفتم پا در میونی کردم و کوچیکه رو نجات دادم بعدش همون کوچولوه بهم فوش میده میگه به تو چه داداشمه ؟؟؟ صلاحمو میدونه داره تربیتم میکنه ![]()
![]()
بعدا نوشت........دوستان بدون خدافظی رفت..؟آخه چراااااااااا![]()
![]()

برچسب:
نویسنده: نرگس سامانی