واس شروع خبر خیبلی بدی بود:( روش تولید امروز
فقط پنجاه دیقه وقت داشت!ده دیقه ام دیر توزیع شد
و به طرز وحشیانه ای سر چل دیقه برگه هامونو ازمون
گرفت خود حسن پوره لعنتی!!برگشتنی با غزل
رفتیبم لمیز بعد از لمیز گف یه دوری همین پارک وی تا
تجریشو بزنبم همه چیز خوب بود تا پیشنهاد داد سایتو چک کنیم
و نمره ی ۹مرضیه :))و منی که اون لحظه خاستم نباشم
کل امیبدام انگار یهو ریبخت انگار بار اولم بود میفتادم یه
چیزی و دیگه اروم نشدم ازون لحظه دیگه دیگه دیگه.،،،
رفتیم امام زاده صالح واس شهیدای گمنامش شکلات گرفتم
و پول انداختم تو ضریح و کلی نذرو نیاز که بقیرو پاس شم تا
گند نخوره به وضعیتم حال غزلم بهتر از من نبود...اما اروم نشدم
واقعا نشدم و هنوزم نیستم به همه متوسل شدم فقط:))
برگشتنی بغل میدون تجریبش دوتا ماهی خریدم یکیش
رو بدنش قلبه که اون تویی یبکیشم بنفشه که اون مننم
و وقتی اوردم خونه فهمیبدم اینا ماهیای اکواریومن نه تنگ
و میبمیرن به زودی:/فقطط اونجا از ناراحتی مغزم دستور
نمیداد و دیگه خربدم اما ذوقم نکردم ازشون چون هنوز ناراحتم
و دیقه به دیقه حالم بدتر میشه چون واسم حیاتیه!!
و دردایی که داره توم بیشترو بیستر میشه هر ساعت....
فقط خودت خدا :)نگاهی نیم نگاهی....
امروز فقط واس نمره نرفتم امامزاده واس مسائل
حیاتی تریم بود ....خیلی زیباد خوب نیستم ایبن روزا...
خیلی:-) ...و کاش تموم شه همش
ایشالا با خبرای خوب بیام بنویسم بار بعدی...
برچسب:
نویسنده: نرگس سامانی